2024 Where are you located معنی به فارسی - 1. خانه‌ای در مرکز لندن. 2. They live in the heart of the city. 2. آن‌ها در مرکز شهر زندگی می‌کنند. at the heart of something. در مرکز چیزی. an old house at the heart of an ancient forest.

 
دیکشنری ترجمیک مجموعه ای غنی و پویا از لغات ترجمه شده توسط مترجمان ترجمیک است. دیکشنری فارسی به انگلیسی و انگلیسی به فارسی به شما کمک می کند معنای لغات را به خوبی پیدا کنید.. Where are you located معنی به فارسی

مترادف و متضاد arrive at get to. to reach something/someplace. به چیزی/جایی رسیدن. 1. Daytime temperatures can reach 90°F. 1. دمای ساعات روز می‌تواند به 90 درجه فارنهایت برسد. 2. He first reached the finals in 2008.The USPS website is the best place to look when you need to find the nearest USPS location. Other places to look include a mailbox locator website, online directories and traditional printed directories.فعل meet در فارسی به معنای "ملاقات کردن"، "دیدن" و "دور هم جمع شدن" است. - "ملاقات کردن" بیشتر جنبه رسمی دارد و اشاره به قرار ملاقاتی دارد که از قبل برنامه‌ریزی شده باشد. مثال: ".I agreed to meet her on Tuesday to ...بلینکن:‌ پایان عملیات جنگی علیه حماس به تصمیم اسرائیل است، نه آمریکا. آنتونی بلینکن، وزیر خارجه آمریکا روز ...معنی appreciate ... ، فرهنگ معین، فرهنگ فارسی عمید، فرهنگ مترادف ها و متضاد ها، معادل فارسی کلمه یا به شیوه درست تر برابر پارسی واژه، فرهنگ سره، عبارات مصوب فرهنگستان زبان و ادب فارسی، دانشنامه ...فعل catch به معنای بیماری گرفتن اشاره به مبتلا شدن به یک بیماری دارد که به‌صورت "گرفتن" یا "خوردن" در فارسی به‌کار می‌رود. مثلا: "to catch measles" (سرخک گرفتن) "to catch a cold" (سرما خوردن)چگونه "how are you" را به فارسی ترجمه می کنید؟ : حال شما چطور است؟, حال شما چطوره؟, حالت خوبه؟. معادل ها در دیکشنری فارسی: عزیز گرامی. مترادف و متضاد beloved darling honey despised enemy foe. 1.He's one of my dearest friends. 1. او یکی از عزیزترین دوستانم است. dear to somebody. برای کسی عزیز بودن. Her daughter is very dear to her. دخترش برای او ...Most airbag crash sensors are located in the front of the vehicle. Domestic vehicles typically have between one and three sensors located in the crush zones at the front of the automobile.where ، معنی کلمه where به فارسی ، آبی دیکشنریin addition to the idioms beginning with where, also see close to home (hit where one lives); fools rush in where angels fear to tread; give credit (where credit is due); know where one stands; let the chips fall where they may; not know where to turn; put one's money where one's mouth is; take up where one left off; tell ...site - معنی تخصصی در دیکشنری آبادیس. /ˈsaɪt/ /saɪt/. معنی: مقر، جا، موقعیت، مکان، محل، زمین زیر ساختمان. معانی دیگر: بودگاه، - گاه، زمین، قواره، قطعه زمین، (در جا یا موقعیت معینی) قرار دادن، قرار گرفتن. Adopting a kitten is a wonderful way to bring joy into your home. But before you can adopt, you need to find a rescue near you. Here are some tips on how to locate kitten rescues in your area.معنی کل : بر اساس فعل در آخر جمله are که فعل توبی هست را در آخر معنی میکنیم ، you برای فعل are به کار میره پس در اول جمله معنیش میکنیم . دیکشنری آبادیس شامل بخش هایی نظیر دیکشنری به زبان های مختلف از جمله انگلیسی، فارسی، عربی و همچنین بیست دیکشنری تخصصی با تلفظ انگلیسی و آمریکایی، ترجمه مخفف و کلمات اختصاری، مترجم آنلاین متن، لغتنامه دهخدا، فرهنگ معین ...ترجمه "located" به فارسی هداد رارق ترجمه "located" به فارسی است. نمونه ترجمه شده: He divulged what he knew of Saruman's plans to the Nazgûl, specifically his interest in the Shire, and its …واژه country به معنای کشور. واژه country به معنای کشور یکی از تقسیمات جغرافیایی است و به سرزمینی با مرزهای مشخص گفته می شود که دولت خود و قوانین مخصوص به خود را دارند. مثلا: european countries ( کشورهای اروپایی ...Nice to meet you, too. /naɪs tu mit ju, tu./. 1 من هم از آشنایی با شما خوش‌وقت هستم. من هم از دیدن تو خوش‌وقتم. 1."Nice to meet you," said Michael. "Nice to meet you, too," said Elizabeth. 1. "مایکل" گفت: «از آشنایی با شما خوش‌وقت هستم. "الیزابت" گفت ...Bali is a small island located in the country of Indonesia, which also happens to be a popular tourist destination, particularly for Americans and Australians. Learn more about where exactly it’s located and what makes it so popular, along ...1 به‌خصوص مخصوص، مختص. معادل ها در دیکشنری فارسی: بخصوص ویژه مشخص مخصوص. مترادف و متضاد particular peculiar precise general. to be specific to something. مختص چیزی بودن. The disease seems to be specific to certain types of plants. آن بیماری به نظر می ...where. کجا هستش. که سوالیه. where is your bed. تختت ( کجا ) ست. در اول پاراگراف داخل متن های دارای فرمول و نماد به معنی "در اینجا" میباشد. قید where به معنای کجا. معادل قید where در فارسی کجا است. زمانیکه بخواهیم ... حال, حالت, مود بهترین ترجمه های "mood" به فارسی هستند. نمونه ترجمه شده: You're a lucky man because I'm in a good mood today. ↔ تو مرد خوش شانسي هستي چون من امروز حال خوبي دارم. mood noun دستور زبان. mental or emotional state, composure ...معادل ها در دیکشنری فارسی: انجام دادن عمل کردن گزاردن کردن. مترادف و متضاد accomplish carry out execute perform undertake. to do something. کاری انجام دادن. 1. I do the cooking but Joe does most of the cleaning. 1. من آشپزی می‌کنم، اما "جو" بیشتر ...ترجمه "located" به فارسی. هداد رارق ترجمه "located" به فارسی است. نمونه ترجمه شده: He divulged what he knew of Saruman's plans to the Nazgûl, specifically his interest in the Shire, and its location. ↔ او به نازگول از نقشههای سارومان و تمایلش به شایر و ... معنی و ترجمه کلمه انگلیسی Where is it? به فارسی، به همراه مثال، تلفظ آنلاین و توضیحات گرامری. 1 - آن کجاست؟دیکشنری ترجمیک مجموعه ای غنی و پویا از لغات ترجمه شده توسط مترجمان ترجمیک است. دیکشنری فارسی به انگلیسی و انگلیسی به فارسی به شما کمک می کند معنای لغات را به خوبی پیدا کنید.مترادف و متضاد located. Adjective situated. Synonyms: based, occupying, placed, positioned, posted, stationed.معادل ها در دیکشنری فارسی: جریمه کردن نقره داغ کردن. مترادف و متضاد penalize punish give release. fine somebody (for something/for doing something) کسی را (برای چیزی/انجام کاری) جریمه کردن. 1. Any company found to be breaking these rules will be heavily fined. 1 ...wind. /ˈwaɪnd/ /waɪnd/. معنی: باد، نفس، نفخ، انحناء، پیچ دان، بادخورده کردن، در معرض باد گذاردن، از نفس انداختن، انحناء یافتن، حلقه زدن، چرخاندن، از نفس افتادن، پیچاندن، پیچیدن، کوک کردن. معانی دیگر ...1 هستیم هستند، (صورت جمع (زمان حال) فعل : to be) 1.They are happy. 1. آنها خوشحال هستند. 2.They are students. 2. آنها دانش آموز هستند. 3.We are in London. 3. فعل know در برخی موارد معنای شناسایی کردن می دهد که در فارسی معمولا به صورت شناختن ترجمه می کنیم. مثلا: i couldn't see who was speaking, but i knew the voice ( من نمی توانستم ببینم چه کسی حرف می زند اما صدا را می شناختم.معنی و ترجمه کلمه انگلیسی Here you are. به فارسی، به همراه مثال، تلفظ آنلاین و توضیحات گرامری. 1 - بفرمایید.معادل ها در دیکشنری فارسی: الو. مترادف و متضاد hi bye goodbye. 1."Hello, I'd like some information about your hotel, please." 1. «الو، می‌خواستم اطلاعاتی درباره هتل شما داشته باشم، لطفا.». 2.Hello, this is the Park Restaurant. May I help you? 2. الو ...Verb - intransitive. مستقر شدن، قرار گرفتن. - They will locate in Shiraz. - آنان در شیراز مستقر خواهند شد. - Our office is located downtown. - اداره‌ی ما در وسط شهر است. - My house is located on top of a …معادل ها در دیکشنری فارسی: واقع. مترادف و متضاد situated. to be located in/near ... something. در/نزدیک و... چیزی واقع بودن. The factory is located near the river. این کارخانه در نزدیکی [نزدیک] آن رودخانه واقع شده است.1 مکان محل، جا. معادل ها در دیکشنری فارسی: جا موضع مکان محل. مترادف و متضاد area location region seat site. 1.Are your documents in a safe place? 1. آیا مدارکت در جای امنی هستند؟. 2.This looks like a nice place for a picnic. 2. اینجا محل خوبی برای ...معنی و ترجمه کلمه انگلیسی where به فارسی، به همراه مثال، تلفظ آنلاین و توضیحات گرامری. 1 - کجا (قید) 2 - که (حرف ربط) ترجمه "location" به فارسی. جا, محل, جايگاه بهترین ترجمه های "location" به فارسی هستند. نمونه ترجمه شده: It is important we gain much distance from this location. ↔ بايد تا جايي که مي تونيم از اينجا دور شيم. location noun دستور زبان. A ... واژهٔ «ترجمه» در پهلوی به صورت «ترگمان» به معنی مترجم به کار رفته است و در نوشته های آشوری به صورت «ترگومانو» دیده شده است.[۱] همچنین، در پارسی سره (فارسی خالص)، گاه از واژه های «پچواک» و ... Jul 2, 2019 · 1. من در ریاضی خیلی خوب نیستم [ریاضی من خیلی خوب نیست]. معنی where به انگلیسی. ترجمه و معنی انگلیسی کلمه و یا عبارت یا اصطلاح فارسی “تا” عبارت است از till. عبارت های فارسی دیگر که معادل یا مشابه عبارت ... شکست دادن کسی که هرگز تسلیم نمی شود، سخت است. – بیب روث. “I wake up every morning and think to myself, ‘how far can I push this company in the next 24 hours.’”. – Leah Busque. “من هر روز صبح از خواب بیدار می شوم و با خودم فکر می کنم، “تا چه ...1. «چه کار می‌کنی؟» «دارم تلویزیون نگاه می‌کنم.». 2.What are you doing here? 2. اینجا چه کار می‌کنی؟. 3.What are you doing on Friday? 3. جمعه چه کار می‌کنی؟. معنی say - معانی، کاربردها، تحلیل، بررسی تخصصی، جمله های نمونه، مترادف ها و متضادها و ... ( از فرهنگ فارسی معین ) . - به معرض عرض رسانیدن ( رساندن ) ؛ به نظر شاه یا امیر رساند. ( فرهنگ فارسی معین ) .As 5G technology continues to expand, more and more people are looking for ways to find out where 5G towers are located near them. The first step in finding out where 5G towers are located near you is to check your carrier’s website.معنی place - معانی، کاربردها، تحلیل، بررسی تخصصی، جمله های نمونه، مترادف ها و متضادها و ... در دیکشنری آبادیس - برای مشاهده کلیک کنیدترجمه "location" به فارسی. جا, محل, جايگاه بهترین ترجمه های "location" به فارسی هستند. نمونه ترجمه شده: It is important we gain much distance from this location. ↔ بايد تا جايي که مي تونيم از اينجا دور شيم. location noun دستور زبان. A ...Are you in need of some alterations to your favorite clothing items? Whether it’s a hem that needs shortening or a waistline that needs adjusting, finding the right alteration shop near your location is crucial.معنی و ترجمه کلمه انگلیسی Where are you from? به فارسی، به همراه مثال، تلفظ آنلاین و توضیحات گرامری. 1 - شما اهل کجا هستید؟ (جمله)واژه country به معنای کشور. واژه country به معنای کشور یکی از تقسیمات جغرافیایی است و به سرزمینی با مرزهای مشخص گفته می شود که دولت خود و قوانین مخصوص به خود را دارند. مثلا: european countries ( کشورهای اروپایی ...واژهٔ «ترجمه» در پهلوی به صورت «ترگمان» به معنی مترجم به کار رفته است و در نوشته های آشوری به صورت «ترگومانو» دیده شده است.[۱] همچنین، در پارسی سره (فارسی خالص)، گاه از واژه های «پچواک» و ...1 مکان محل، جا. معادل ها در دیکشنری فارسی: جا موضع مکان محل. مترادف و متضاد area location region seat site. 1.Are your documents in a safe place? 1. آیا مدارکت در جای امنی هستند؟. 2.This looks like a nice place for a picnic. 2. اینجا محل خوبی برای ...در جایگاه اسم به معنای ویژگی ، مشخصه. در جایگاه فعل به معنای نسبت دادن. نسبت، نشان، برچسب. خاصیت. رفتار. منش. اطلاق. در ترکیب by attribute در مبحث کنترل کیفی به وصفی ترجمه شده است ( در مقابل کمّی ...wind. /ˈwaɪnd/ /waɪnd/. معنی: باد، نفس، نفخ، انحناء، پیچ دان، بادخورده کردن، در معرض باد گذاردن، از نفس انداختن، انحناء یافتن، حلقه زدن، چرخاندن، از نفس افتادن، پیچاندن، پیچیدن، کوک کردن. معانی دیگر ...معنی Co-located, معنی Cخ-کخرشفثی, معنی Co-located, معنی اصطلاح Co-located, معادل Co-located, Co-located چی میشه؟, Co-located یعنی چی؟, Co-located synonym, Co-located definition, ترجمه مقاله فارسی به انگلیسی ترجمه کتاب انگلیسی.somewhere یک جایی ، دریک محلی ، درمکانی. where'er. هرجاکه ، هرجائی که. whereabout. محل تقریبی ، حدود تقریبی ، مکان. whereabouts. کجا ، در چه محل ، جا ، محل ، محل سکونت (where about هم می گویند) ، (مهجور) که ، که …2 مسیر (معمولاً خاکی) راه، جاده. 1.The road leading to the farm was little more than a dirt track. 1. جاده‌ای که به مزرعه منتهی می‌شد، کمی بیشتر [بهتر] از یک جاده خاکی بود. 2.The track led through dense forest. 2. آن مسیر از جنگل انبوه می ...معادل ها در دیکشنری فارسی: اهمیت دادن. مترادف و متضاد be concerned mind. 1.He threatened to fire me, as if I care! 1. او مرا به اخراج تهدید کرد، انگار برای من اهمیتی دارد! to care about something/somebody. به چیزی/کسی اهمیت دادن. 1. He ...ترجمه از فرهنگ لغت فارسی - انگلیسی، تعاریف، دستور زبان . در Glosbe می توانید ترجمه هایی از فارسی به انگلیسی را از منابع مختلف پیدا کنید. ترجمه‌ها از رایج‌ترین به کمتر محبوب‌تر دسته‌بندی شده‌اند.1 کجا معادل ها در دیکشنری فارسی: کجا کو 1.Where are my car keys? 1. کلید اتومبیلم کجاست؟ 2.Where did you put my umbrella? 2. چترم را کجا گذاشتی؟ 3.Where does he live? 3. او کجا زندگی می‌کند؟ کاربرد قید where به معنای کجا معادل قید where در فارسی "کجا" است.otherwhere. (قدیمی) در جای دیگر ، به محل دیگر ، جای دیگر ، در مکان دیگر. somewhere. یک جایی ، در محلی ، جایی ، محلی ، (با: about یا around یا between و غیره) زمانی ، وقتی ، دورانی ، تقریبا ، حدودا (محلی: somewheres) ، دریک ...دیکشنری ترجمیک مجموعه ای غنی و پویا از لغات ترجمه شده توسط مترجمان ترجمیک است. دیکشنری فارسی به انگلیسی و انگلیسی به فارسی به شما کمک می کند معنای لغات را به خوبی پیدا کنید.Sometimes, whether you’re on a trip or you need cash on the weekend, it’s difficult to find an ATM. You’ll see this is especially challenging if you’ve just moved to a new area. These guidelines will help you regarding locating an ATM near ...3 انسان. معادل ها در دیکشنری فارسی: آدم انسان. مترادف و متضاد human being man person animal. 1.All humans must take care of nature. 1. تمام انسان‌ها باید از طبیعت محافظت کنند. 2.Dogs can hear much better than humans. 2. سگ‌ها می‌توانند خیلی ...where ، معنی کلمه where به فارسی ، آبی دیکشنریin addition to the idioms beginning with where, also see close to home (hit where one lives); fools rush in where angels fear to tread; give credit (where credit is due); know where one stands; let the chips fall where they may; not know where to turn; put one's money where one's mouth is; take up where one left off; tell ...در جایگاه صفت: به معنی مقبول. تحویل گرفتن کسی. خوش آمدید. دعوت کردن از. به نظر می رسد come در زبان انگلیسی همان تغییر یافته ی گام فارسی باشد. come آمدن معنی می دهد و آمدنی که با قدم زدن صورت گرفته. welcome ...1 رسیدگی کردن (به کاری) پرداختن، انجام دادن. معادل ها در دیکشنری فارسی: به کاری پرداختن رسیدگی کردن سر و کله زدن. مترادف و متضاد deal with take care of neglect. to handle something/somebody. به چیزی [کاری]/کسی رسیدگی کردن. 1 ...از معانی اسم study در فارسی می‌توان "مطالعه" و "بررسی" را نام برد. study در این مفهوم به عمل مطالعه و بررسی دقیق چیزی یا کسی به منظور کشف اطلاعات جدید، در قالب آزمایش و یا پژوهشی علمی اشاره دارد.Most airbag crash sensors are located in the front of the vehicle. Domestic vehicles typically have between one and three sensors located in the crush zones at the front of the automobile.معنی hi - معانی، کاربردها، تحلیل، بررسی تخصصی، جمله های نمونه، مترادف ها و متضادها و ... در دیکشنری آبادیس - برای مشاهده کلیک کنیدآموزش صفر تا صد گرامر انگلیسی. نیاز به یادگیری گرامر زبان انگلیسی در افرادی که اهداف مختلفی از یادگیری زبان را دنبال می‌نمایند، متفاوت است. به طور مثال فردی که قرار است در یک دانشگاه خارجی ... معنی و ترجمه کلمه انگلیسی located به فارسی، به همراه مثال، تلفظ آنلاین و توضیحات گرامری. 1 - (در جایی) واقع شده (صفت) ترجمه کلمه located به فارسی | دیکشنری انگلیسی بیاموز دیکشنری ترجمیک مجموعه ای غنی و پویا از لغات ترجمه شده توسط مترجمان ترجمیک است. دیکشنری فارسی به انگلیسی و انگلیسی به فارسی به شما کمک می کند معنای لغات را به خوبی پیدا کنید.معنی "located" در دیکشنری ها و لغت نامه های مختلف چیست؟ ... انگلیسی به فارسی انگلیسی به ... 5. lifeboats ...معنی و نمونه جمله located - همراه با مترادف و متضاد، تلفظ صوتی آمریکایی و بریتانیایی، قرار گرفته، واقع شده جاوا اسکریپت در مرورگر شما غیر فعال است و برای استفاده از تمام امکانات فست دیکشنری باید آن را فعال کنید.معنی و ترجمه کلمه انگلیسی What about you? به فارسی، به همراه مثال، تلفظ آنلاین و توضیحات گرامری. 1 - شما چطور؟ (جمله)مترادف و متضاد arrive at get to. to reach something/someplace. به چیزی/جایی رسیدن. 1. Daytime temperatures can reach 90°F. 1. دمای ساعات روز می‌تواند به 90 درجه فارنهایت برسد. 2. He first reached the finals in 2008.otherwhere. (قدیمی) در جای دیگر ، به محل دیگر ، جای دیگر ، در مکان دیگر. somewhere. یک جایی ، در محلی ، جایی ، محلی ، (با: about یا around یا between و غیره) زمانی ، وقتی ، دورانی ، تقریبا ، حدودا (محلی: somewheres) ، دریک ...spare. /ˈsper/ /speə/. معنی: ذخیره، یدک، عوضی، لاغر، نازک، یدکی، نحیف، کم حرف، بخشیدن، چشم پوشیدن از، دریغ داشتن، برای یدکی نگاه داشتن، در ذخیره نگاه داشتن. معانی دیگر: فرو گذار کردن، فروگذاشتن، قصور ...ترجمه از فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی، تعاریف، دستور زبان . در Glosbe می توانید ترجمه هایی از انگلیسی به فارسی را از منابع مختلف پیدا کنید. ترجمه‌ها از رایج‌ترین به کمتر محبوب‌تر دسته‌بندی شده‌اند.situated ( adj ) = واقع شده، واقع در، قرار گرفته، جای گرفته/گیر کرده، در شرایط قرار گرفته، در وضعیت خاص/دارای موقعیت خوب، دارای وضعیت مطلوب. مترادف با کلمه : located ( adj ) I am awkwardly situated = بدجوری گرفتار شده ... ترجمه "bless you" به فارسی . عافیت باشه, الحمد لله بهترین ترجمه های "bless you" به فارسی هستند. نمونه ترجمه شده: Every day, meditate appreciatively on how Jehovah has blessed you. ↔ هر روز بر روی این موضوع که یَهُوَه چگونه به تو برکت داده است، با قدردانی تعمق نما.where ، معنی کلمه where به فارسی ، آبی دیکشنریin addition to the idioms beginning with where, also see close to home (hit where one lives); fools rush in where angels fear to tread; give credit (where credit is due); know where one stands; let the chips fall where they may; not know where to turn; put one's money where one's mouth is; take up where one left off; tell ... Where are you located معنی به فارسی

معادل ها در دیکشنری فارسی: اشاره کردن. مترادف و متضاد indicate suggest. to point at/to/toward somebody/something. به سمت کسی/چیزی اشاره کردن. 1. He pointed to the spot where the house used to stand. 1. او به جایی که خانه قبلا در آنجا بود، اشاره .... Where are you located معنی به فارسی

where are you located معنی به فارسی

ترجمه "located" به فارسی. هداد رارق ترجمه "located" به فارسی است. نمونه ترجمه شده: He divulged what he knew of Saruman's plans to the Nazgûl, specifically his interest in the Shire, and its location. ↔ او به نازگول از نقشههای سارومان و تمایلش به شایر و ... to check in. 1 پذیرش شدن (در هتل، فرودگاه و ...) به بخش پذیرش مراجعه کردن، پذیرش کردن. 1.You have to check in an hour before the plane takes off. 1. شما باید یک ساعت قبل از پرواز [قبل از بلند شدن هواپیما] پذیرش شوید. to check in at a hotel/an ...The guard located [=stationed, positioned] himself by the back door. b [no obj] US : to make an area, city, etc. , your home or the place where your business operates The company located near the airport. His parents located in Ohio. c Something or someone that is located in a specified place is in or at that place. The bathroom is located ...بپرس. سوالت رو اینجا بپرس همه سوال ها. معنی there you go - معانی، کاربردها، تحلیل، بررسی تخصصی، جمله های نمونه، مترادف ها و متضادها و ... در دیکشنری آبادیس - برای مشاهده کلیک کنید.1.He saw you in the house. 1. او تو را در خانه دید. 2.I don't want to see you. 2. نمی‌خواهم تو را ببینم. 3.I love you. 3. من تو را دوست دارم.1 هستیم هستند، (صورت جمع (زمان حال) فعل : to be) 1.They are happy. 1. آنها خوشحال هستند. 2.They are students. 2. آنها دانش آموز هستند. 3.We are in London. 3. Most airbag crash sensors are located in the front of the vehicle. Domestic vehicles typically have between one and three sensors located in the crush zones at the front of the automobile.معنی و ترجمه کلمه انگلیسی you به فارسی، به همراه مثال، تلفظ آنلاین و توضیحات گرامری. 1 - [ضمیر دوم شخص فاعلی مفرد و جمع] (ضمیر) 2 - آدم (ضمیر) 3 - [ضمیر دوم شخص مفعولی مفرد و جمع] (ضمیر) 4 - [نشانه تاکیدی ...او در حال فرار از صحنه جرم دیده شده بود. see to do something. برای انجام کاری (با چشم) دیدن. It was getting dark and I couldn't see to read. داشت تاریک می‌شد و من نمی‌توانستم برای مطالعه (خوب) ببینم. کاربرد فعل see به معنای ... آموزش صفر تا صد گرامر انگلیسی. نیاز به یادگیری گرامر زبان انگلیسی در افرادی که اهداف مختلفی از یادگیری زبان را دنبال می‌نمایند، متفاوت است. به طور مثال فردی که قرار است در یک دانشگاه خارجی ...کاربرد فعل go به معنای رفتن فعل go به معنای "رفتن" کاربردهای گوناگونی دارد. - فعل go به رفتن یا سفر کردن از یک مکان به مکان دیگر گفته می‌شود. مثلا: ".He goes to work by bus" (او با اتوبوس به سر کار می‌رود.)شبکه مترجمین: بزرگترین سایت ترجمه تخصصی آنلاین کشور. فرهنگ لغت آنلاین، دهخدا، معین، عمید، دیکشنری فارسی به انگلیسی و انگلیسی به فارسی. مترادف و متضاد arrive at get to. to reach something/someplace. به چیزی/جایی رسیدن. 1. Daytime temperatures can reach 90°F. 1. دمای ساعات روز می‌تواند به 90 درجه فارنهایت برسد. 2. He first reached the finals in 2008.OpenSubtitles2018.v3. im such a big fan. so nice to meet you. thank you very much. nice to meet you. من يکي از طرفداراي شما هستم. و ازديدنتون خوشحالم. TEP. hi. lexy. hi, nice to meet you. سلام من لکس هستم سلام ، از ديدنتون خوشوقتم. TEP. It's nice to meet you .دیکشنری فارسی به انگلیسی و انگلیسی به فارسی به شما کمک می کند معنای لغات را به خوبی پیدا کنید. ترجمیک | دیکشنری تخصصی | معنی where are you به فارسیترجمه "bless you" به فارسی . عافیت باشه, الحمد لله بهترین ترجمه های "bless you" به فارسی هستند. نمونه ترجمه شده: Every day, meditate appreciatively on how Jehovah has blessed you. ↔ هر روز بر روی این موضوع که یَهُوَه چگونه به تو برکت داده است، با قدردانی تعمق نما.عباراتی شبیه به "underlying" با ترجمه به فارسی. (بازرگانی) حق تقدم داشتن (به ویژه در مورد سود اوراق بهادار) · اساس بودن · زیر چیزی قرار گرفتن یا قرار دادن · شالوده بودن · مبنای چیزی بودن · پایه بودن.to hope for (something) امید (به چیزی) داشتن. 1. All we can do now is wait and hope. 1. تنها کاری که الان می‌توانیم انجام دهیم، صبر کردن و امید داشتن است. 2. We had hoped for better weather than this. 2.ترجمه "you've" به فارسی. مخفف : you have ترجمه "you've" به فارسی است. نمونه ترجمه شده: So, let's say you've answered a client's question and they seem satisfied. ↔ خب بذار فرض کنیم که تو به سؤال یه مشتری جواب دادی و به نظر از جوابت راضی هم ...Are you in need of some alterations to your favorite clothing items? Whether it’s a hem that needs shortening or a waistline that needs adjusting, finding the right alteration shop near your location is crucial.مترادف و متضاد arrive at get to. to reach something/someplace. به چیزی/جایی رسیدن. 1. Daytime temperatures can reach 90°F. 1. دمای ساعات روز می‌تواند به 90 درجه فارنهایت برسد. 2. He first reached the finals in 2008.دیکشنری انگلیسی به فارسی. واقع شده، قرار دادن، تعیین کردن، تعیین محل کردن، مستقر ساختن، مکانیابی کردن، جای چیزی را معین کردن، معلوم کردن. Multilingual Dictionary.معادل ها در دیکشنری فارسی: خال لکه لک. مترادف و متضاد dot mark patch pimple. 1.I wore that skirt with the green spots. 1. آن دامنی را که خال‌های سبز داشت پوشیدم. 2.The baby's whole body was covered in small red spots. 2. تمام بدن بچه پوشیده از خال ...1 مکان محل. معادل ها در دیکشنری فارسی: محل. مترادف و متضاد location place position. 1.For the site of the new school, the committee preferred an urban location. 1. برای مکان مدرسه جدید، کمیته منطقه‌ای شهری را ترجیح داد. 2.The agent insisted that the house ...ترجمه "located" به فارسی هداد رارق ترجمه "located" به فارسی است. نمونه ترجمه شده: He divulged what he knew of Saruman's plans to the Nazgûl, specifically his interest in the Shire, and its …ترجمه "where" به فارسی کجا, کو, كجا بهترین ترجمه های "where" به فارسی هستند. نمونه ترجمه شده: I'm very hungry; where can I find something to eat? ↔ خیلی گرسنهام، کجا میتوانم چیزی برای خوردن پیدا کنم؟معنی where are you - معانی، لغت نامه دهخدا، فرهنگ اسم ها، فرهنگ معین و عمید، مترادف و متضاد و ... در فرهنگ لغت آبادیس - برای مشاهده کلیک کنیدبپرس. سوالت رو اینجا بپرس همه سوال ها. معنی there you go - معانی، کاربردها، تحلیل، بررسی تخصصی، جمله های نمونه، مترادف ها و متضادها و ... در دیکشنری آبادیس - برای مشاهده کلیک کنید.•You are a teacher. ( This is your job. ) •You are my best friend. ( This is ‘always’. ) •You are a great pianist. ( This is ‘always’. ) •!Older sister: Mom! Jimmy is being a brat ( a temporary situation ) •Why are you being such a jerk! ( a temporary situation ) •To your adult boyfriend/girlfriend: You are being a child!کاربرد قید where به معنای کجا. معادل قید where در فارسی "کجا" است. زمانیکه بخواهیم محل، مکان و یا موقعیت چیزی یا کسی را به‌طور مستقیم و یا غیرمستقیم بپرسیم، از این قید پرسشی استفاده می‌کنیم. برای ...مترادف و متضاد arrive at get to. to reach something/someplace. به چیزی/جایی رسیدن. 1. Daytime temperatures can reach 90°F. 1. دمای ساعات روز می‌تواند به 90 درجه فارنهایت برسد. 2. He first reached the finals in 2008.آرایه های ادبی درس اول فارسی دوازدهم. معنی فارسی دوازدهم / درس یکم: شکرِ نعمت. معنی صفحه ۱۲ فارسی دوازدهم 👇. منّت خدای را، عَزَّوَجَلَّ، که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزیدِ نعمت. هر ...معادل ها در دیکشنری فارسی: الو. مترادف و متضاد hi bye goodbye. 1."Hello, I'd like some information about your hotel, please." 1. «الو، می‌خواستم اطلاعاتی درباره هتل شما داشته باشم، لطفا.». 2.Hello, this is the Park Restaurant. May I help you? 2. الو ...فعل catch به معنای بیماری گرفتن اشاره به مبتلا شدن به یک بیماری دارد که به‌صورت "گرفتن" یا "خوردن" در فارسی به‌کار می‌رود. مثلا: "to catch measles" (سرخک گرفتن) "to catch a cold" (سرما خوردن)به دلیل/به واسطه چیزی. 1. Children are dying from this disease. 1. کودکان دارند به دلیل [از] این بیماری می‌میرند. 2. You could tell she wasn't lying from the fear in her voice. 2. به واسطه [از روی] ترس در صدایش، می‌توانست گفت [فهمید] که او ...معادل ها در دیکشنری فارسی: آنجا. مترادف و متضاد here. 1.I went to the party but I didn't know anyone there. 1. من به مهمانی رفتم، اما کسی را آنجا نمی‌شناختم. 2.There it is—just behind the chair. 2. آنجاست؛ درست پشت صندلی. over there.1 (در جایی) واقع شده قرار داشتن (در جایی) معادل ها در دیکشنری فارسی: واقع مترادف و متضاد situated to be located in/near ... something در/نزدیک و... چیزی واقع بودن The factory is located near the river. این کارخانه در نزدیکی [نزدیک] آن رودخانه واقع شده است. تصاویر کلمات نزدیک locate locally localized locality locale location location scout lochچه مرضته؟. چته؟. هنگامی که پیشنهادی بشما میشه و در عوض میگن what the hellدر اینجا معنی منفیش رو از دست میده و بمعنای ’’جهنم ضرر’’میاد. اگر کسی یا چیزی باعث ، نگرانی ، تعجب و شوکه شدن یا . . . شود، از ...معنی و ترجمه کلمه انگلیسی How are you? به فارسی، به همراه مثال، تلفظ آنلاین و توضیحات گرامری. 1 - حال شما چطور است؟ (عبارت)قید how به معنای "چطور" به روش و چگونگی انجام کاری اشاره می‌کند. مثلا: "?How does it work" (این چطور کار می‌کند؟) "?Her behavior was very odd." "How so" («رفتار او خیلی عجیب بود.» «چطور؟») قید how برای سوال کردن درباره سلامت ...واژه state در زبان انگلیسی نیز هم ریشه با همین واژه پارسی استان است؛ به همین روی به جای نام ( ایالات متحده ) میتوان گفت ( استانهای یکپارچه ) هم واژه ای بیگانه نیست و هم دارای پیشینه تاریخی کهن میباشد در زبان پارسی برای استان ...معادل ها در دیکشنری فارسی: بودن هست وجود داشتن. 1.He is tall. 1. او قدبلند است. 2.He was six at the time. 2. او آن زمان شش‌ساله بود. 3.I am tired. 3.فرهنگ لغت های Glosbe منحصر به فرد هستند. در Glosbe شما نه تنها می توانید ترجمه های فارسی یا انگلیسی را بررسی کنید. ما همچنین نمونه‌های کاربردی ارائه می‌دهیم که ده‌ها جمله ترجمه شده را نشان می‌دهد ...contain. معانی دیگر: حاوی بودن، (در بر)داشتن، خودداری کردن، (مجازی) مهار کردن، لگام کردن، (در جا یا محدوده ی خود) نگهداشتن، جلوگیری کردن، (ریاضی) بخش پذیر بودن (معمولا بدون باقی مانده)، محاط بودن ...where are you from - معنی تخصصی در دیکشنری آبادیس انگلیسی به انگلیسی • where do you live, where do you come from, where were you born پیشنهاد کاربران Where are you from یعنی شما اهل کجای Where are you from? My name is Luna and I'm from Singapore. What's your name? What country do you come from? چه معنی زیبایی رو نوشتید زبان رو یاد بگیریممعادل ها در دیکشنری فارسی: انجام دادن عمل کردن گزاردن کردن. مترادف و متضاد accomplish carry out execute perform undertake. to do something. کاری انجام دادن. 1. I do the cooking but Joe does most of the cleaning. 1. من آشپزی می‌کنم، اما "جو" بیشتر ...فعل know در برخی موارد معنای شناسایی کردن می دهد که در فارسی معمولا به صورت شناختن ترجمه می کنیم. مثلا: i couldn't see who was speaking, but i knew the voice ( من نمی توانستم ببینم چه کسی حرف می زند اما صدا را می شناختم.دیکشنری ترجمیک مجموعه ای غنی و پویا از لغات ترجمه شده توسط مترجمان ترجمیک است. دیکشنری فارسی به انگلیسی و انگلیسی به فارسی به شما کمک می کند معنای لغات را به خوبی پیدا کنید.دیکشنری ترجمیک مجموعه ای غنی و پویا از لغات ترجمه شده توسط مترجمان ترجمیک است. دیکشنری فارسی به انگلیسی و انگلیسی به فارسی به شما کمک می کند معنای لغات را به خوبی پیدا کنید.آموزش صفر تا صد گرامر انگلیسی. نیاز به یادگیری گرامر زبان انگلیسی در افرادی که اهداف مختلفی از یادگیری زبان را دنبال می‌نمایند، متفاوت است. به طور مثال فردی که قرار است در یک دانشگاه خارجی ... دیکشنری ترجمیک مجموعه ای غنی و پویا از لغات ترجمه شده توسط مترجمان ترجمیک است. دیکشنری فارسی به انگلیسی و انگلیسی به فارسی به شما کمک می کند معنای لغات را به خوبی پیدا کنید.ترجمه "commodities" به فارسی. كالاها, تولیدات کشاورزی, فراورده زراعي بهترین ترجمه های "commodities" به فارسی هستند. نمونه ترجمه شده: Our economy was based on commodities, ↔ اقتصادمان بر مبناى كالاها بود،.site - معنی تخصصی در دیکشنری آبادیس. /ˈsaɪt/ /saɪt/. معنی: مقر، جا، موقعیت، مکان، محل، زمین زیر ساختمان. معانی دیگر: بودگاه، - گاه، زمین، قواره، قطعه زمین، (در جا یا موقعیت معینی) قرار دادن، قرار گرفتن. I was no match for him at tennis. I was his match at tennis. match 2 ( n ) =a sports event in which people compete against each other, e. g. a golf match. to win a match. match 1 ( n ) ( m tʃ ) =a small stick made of wood or thick paper that is used for lighting a fire, cigarette, etc. , e. g. a box of matches. to light a match. match: کبریت.معنی "located" در دیکشنری ها و لغت نامه های مختلف چیست؟ ... انگلیسی به فارسی انگلیسی به ... 5. lifeboats ...معنی و ترجمه کلمه انگلیسی Where are you from? به فارسی، به همراه مثال، تلفظ آنلاین و توضیحات گرامری. 1 - شما اهل کجا هستید؟ (جمله)If you like the thrill of the hunt to find used items with plenty of life left in them, Goodwill Industries might be your kind of store. With many Goodwill stores located throughout North America, you might be lucky enough to have a Goodwil...ترجمه کلمه deal به فارسی | دیکشنری انگلیسی بیاموز #Bamooz #dictionary معنی و ترجمه کلمه انگلیسی deal به فارسی، به همراه مثال، تلفظ آنلاین و توضیحات گرامری.A٠٠:٥٧ - ١٤٠١/٠٤/٢١ You یعنی تو یا شما. Can یعنی میتونی، توانستن. در نتیجه:تو میتونی، شمامیتونی. من خودم teacher یا معلم زبان هستم و تنها معنی you can همین هست. گزارش. 0 | 2. ستی١٩:١٠ - ١٤٠١/٠٣/١٨ YOU=شما، تو. CAN ...با خواندن این مقاله معنی جمله only for you را خواهید آموخت. عبارت « Only for you » در زبان فارسی به معنی « فقط برای تو » است. در ادامه به قسمت‌های مختلف این عبارت خواهیم پرداخت. معنی Only: حرف ربط است و معنی ...Nice to meet you, too. /naɪs tu mit ju, tu./. 1 من هم از آشنایی با شما خوش‌وقت هستم. من هم از دیدن تو خوش‌وقتم. 1."Nice to meet you," said Michael. "Nice to meet you, too," said Elizabeth. 1. "مایکل" گفت: «از آشنایی با شما خوش‌وقت هستم. "الیزابت" گفت ...contain. معانی دیگر: حاوی بودن، (در بر)داشتن، خودداری کردن، (مجازی) مهار کردن، لگام کردن، (در جا یا محدوده ی خود) نگهداشتن، جلوگیری کردن، (ریاضی) بخش پذیر بودن (معمولا بدون باقی مانده)، محاط بودن ...معادل ها در دیکشنری فارسی: خال لکه لک. مترادف و متضاد dot mark patch pimple. 1.I wore that skirt with the green spots. 1. آن دامنی را که خال‌های سبز داشت پوشیدم. 2.The baby's whole body was covered in small red spots. 2. تمام بدن بچه پوشیده از خال ...4دوستان عزیز به این معنی دقت کنید ( داشتن ) ما تو معادل فارسی فقط یک معنی داشتن داریم اوکی؟؟ولی تو انگیسی در یک مفهوم خاص یجورایی تریکبی از فعل دریافت کردن و داشتن داریم مثال :when did you get news about tom?ترجمه از فرهنگ لغت فارسی - فارسی، تعاریف، دستور زبان. در Glosbe می توانید ترجمه هایی از فارسی به فارسی را از منابع مختلف پیدا کنید. ترجمه‌ها از رایج‌ترین به کمتر محبوب‌تر دسته‌بندی شده‌اند. ما ... به دلیل/به واسطه چیزی. 1. Children are dying from this disease. 1. کودکان دارند به دلیل [از] این بیماری می‌میرند. 2. You could tell she wasn't lying from the fear in her voice. 2. به واسطه [از روی] ترس در صدایش، می‌توانست گفت [فهمید] که او ... معنی کل : بر اساس فعل در آخر جمله are که فعل توبی هست را در آخر معنی میکنیم ، you برای فعل are به کار میره پس در اول جمله معنیش میکنیم . ترجمه "located" به فارسی. هداد رارق ترجمه "located" به فارسی است. نمونه ترجمه شده: He divulged what he knew of Saruman's plans to the Nazgûl, specifically his interest in the Shire, and its location. ↔ او به نازگول از نقشههای سارومان و تمایلش به شایر و ... فرهنگ لغت های Glosbe منحصر به فرد هستند. در Glosbe شما نه تنها می توانید ترجمه های فارسی یا انگلیسی را بررسی کنید. ما همچنین نمونه‌های کاربردی ارائه می‌دهیم که ده‌ها جمله ترجمه شده را نشان می‌دهد ...کلمات مربوط به تاکسی و تاکسی‌گرفتن در انگلیسی. passenger: person travelling in car, bus, train (not the driver) معنی: مسافر – کسی که با ماشین، قطار، اتوبوس یا هواپیما سفر می‌کند. destination: place where you want to go. معنی: مقصد – مکانی ... مترادف و متضاد how do you do? what's up? 1."Hi, Maya, how are you?" "Fine, thanks, how are you?" 1. «سلام مایا، حال شما چطور است؟» «خوبم، ممنون، حال شما چطور است؟». کاربرد عبارت "?How are you". "?How are you" عبارتی پرسشی به معنای "حال شما ... 1.He saw you in the house. 1. او تو را در خانه دید. 2.I don't want to see you. 2. نمی‌خواهم تو را ببینم. 3.I love you. 3. من تو را دوست دارم.معادل ها در دیکشنری فارسی: حتما. to be sure to be/do something. قطعاً کاری را انجام دادن/قطعاً چیزی بودن. 1. If you work hard, you're sure to pass the exam. 1. اگر سخت تلاش کنی، قطعاً در امتحان قبول می‌شوی. 2. It's sure to rain.. Camila araujo leaked